شرکت شما نرمافزار مدیریتی دارد. اطلاعات مشتریان ثبت میشوند، گزارشهایی وجود دارد و بخشی از فرایندها نیز داخل سیستم انجام میشوند. بااینحال، وقتی قرار است یک کار واقعی پیش برود، تیم دوباره به فایلها، پیامها، تماسها و یادآوریهای دستی برمیگردد.
یکی از اعضای تیم وضعیت مشتری را در یک فایل نگه میدارد. فرد دیگری برای پیگیری سفارش در گروه پیام میفرستد. مدیر برای فهمیدن آخرین وضعیت باید از چند نفر سؤال کند. بعضی اطلاعات در سیستم ثبت شدهاند، اما کسی مطمئن نیست بهروز هستند یا نه.
در ظاهر، کسبوکار نرمافزار مدیریتی دارد. در عمل، بخش مهمی از مدیریت هنوز بیرون از آن نرمافزار اتفاق میافتد.
۱. نشانههای سیستمی که دیگر پاسخگوی نیاز شما نیست
ناکافی بودن نرمافزار همیشه با خرابی یا خطای فنی خودش را نشان نمیدهد. ممکن است سیستم کاملاً سالم باشد، اما نتواند نیاز واقعی تیم را برطرف کند.
چند نشانهٔ آشنا وجود دارد:
- کارکنان برای انجام کارهای روزمره مرتب به فایلها و پیامرسانها برمیگردند.
- اطلاعات مشابه در چند محل ثبت میشوند.
- گزارشهای آماده پاسخ پرسشهای واقعی مدیران را نمیدهند.
- برای اضافهکردن یک مرحله، فرم یا قاعدهٔ تازه باید مدت زیادی منتظر بمانید.
- اعضای تیم فقط از بخش کوچکی از قابلیتهای سیستم استفاده میکنند.
- وضعیت واقعی یک مشتری، سفارش یا پروژه فقط در ذهن چند نفر مشخص است.
- نرمافزار اطلاعات را نگه میدارد، اما برای پیشبردن کار به تیم کمک نمیکند.
وجود چند مورد از این نشانهها معمولاً یعنی میان سیستم موجود و روش واقعی کار کسبوکار فاصله افتاده است.
۲. چرا این فاصله ایجاد میشود؟
بیشتر نرمافزارهای مدیریتی برای پاسخگویی به نیازهای مشترک تعداد زیادی از کسبوکارها طراحی شدهاند. این ویژگی باعث میشود راهاندازی آنها سادهتر باشد، اما محدودیت مهمی هم ایجاد میکند: کسبوکار باید فرایندهای خود را با ساختار ازپیشتعیینشدهٔ نرمافزار هماهنگ کند.
این هماهنگی در ابتدا ممکن است امکانپذیر یا حتی مفید باشد. اما کسبوکار ثابت نمیماند. محصولات تغییر میکنند، کانالهای فروش بیشتر میشوند، مسئولیتهای تیم جابهجا میشوند و روشهای تازهای برای خدمترسانی شکل میگیرد.
در این نقطه، نرمافزار دیگر تصویر دقیقی از نحوهٔ واقعی انجام کار ندارد. فرایند رسمی داخل سیستم یک چیز است و آنچه کارکنان هر روز انجام میدهند چیز دیگری.
کار کمکم از سیستم خارج میشود؛ ابتدا با یک فایل موقت، بعد با یک گروه پیامرسان و در نهایت با مجموعهای از روشهای غیررسمی که همه به آنها وابستهاند.
۳. داشتن نرمافزار با داشتن یک سیستم عملیاتی فرق دارد
نرمافزار میتواند اطلاعات را ثبت کند، اما یک سیستم عملیاتی باید به تیم کمک کند کار را از ابتدا تا انتها پیش ببرد.
اگر اطلاعات مشتری داخل CRM باشد، وضعیت پرداخت در نرمافزار دیگری ثبت شود و هماهنگی تیم در پیامرسان اتفاق بیفتد، هیچکدام بهتنهایی تصویر کاملی از کار ندارند.
در چنین شرایطی، اتصال میان مراحل بر عهدهٔ افراد میافتد. کارکنان باید اطلاعات را جابهجا کنند، وضعیتها را به خاطر بسپارند و مطمئن شوند چیزی از قلم نیفتاده است.
هرچه کسبوکار بزرگتر شود، این وابستگی به پیگیری انسانی پرهزینهتر میشود. نه لزوماً چون افراد کمدقتاند؛ بلکه چون سیستم نتوانسته ارتباط میان دادهها، تصمیمها و اقدامها را حفظ کند.
۴. هزینهٔ واقعی یک سیستم نامتناسب
هزینهٔ نرمافزار فقط مبلغ اشتراک یا قرارداد آن نیست. زمانی که کارکنان برای پیدا کردن اطلاعات صرف میکنند، ثبت چندبارهٔ دادهها، پیگیریهای فراموششده و تصمیمهایی که با اطلاعات ناقص گرفته میشوند نیز بخشی از هزینهاند.
یک سیستم نامتناسب میتواند پیامدهای دیگری هم داشته باشد:
- آموزش نیروی تازه دشوارتر میشود، چون بخش مهمی از کار در دستورالعملهای غیررسمی قرار دارد.
- مدیران دیرتر متوجه گلوگاهها و خطاها میشوند.
- تجربهٔ مشتری به حافظه و پیگیری افراد وابسته میماند.
- تغییر یک فرایند ساده، زمان و هزینهٔ زیادی میطلبد.
- دادههای پراکنده امکان خودکارسازیِ قابلاعتماد را از بین میبرند.
در این وضعیت، کسبوکار برای داشتن نرمافزار هزینه میکند و همزمان هزینهٔ کارهایی را هم میدهد که نرمافزار نتوانسته انجام دهد.
۵. اضافهکردن یک ابزار دیگر همیشه راهحل نیست
واکنش طبیعی به هر کمبود، پیدا کردن یک ابزار تازه است؛ یک نرمافزار برای گزارش، یکی برای ارتباط با مشتری و دیگری برای خودکارسازی.
ممکن است هر ابزار بهتنهایی بخشی از مشکل را حل کند، اما اضافهشدن ابزارهای بیشتر میتواند پراکندگی را هم بیشتر کند. حالا تیم علاوه بر انجام کار، باید ارتباط میان این ابزارها را نیز مدیریت کند.
توسعهٔ سفارشی هم همیشه پاسخ مناسبی نیست. تغییرهای اختصاصی ممکن است پرهزینه، زمانبر و وابسته به تیم فنی باشند. با تغییر دوبارهٔ فرایند، چرخهٔ توسعه و انتظار نیز دوباره آغاز میشود.
راهحل پایدارتر، سیستمی است که از ابتدا بتواند با روش کار کسبوکار تطبیق پیدا کند و همراه آن تغییر کند.
۶. یک سیستم مدیریتی مناسب چه ویژگیهایی دارد؟
سیستم مناسب قرار نیست کسبوکار را مجبور کند از یک الگوی ثابت پیروی کند. باید بتواند ساختار خود را با نیازهای واقعی سازمان هماهنگ کند.
چنین سیستمی باید:
- دادهها و فرایندهای پراکنده را در یک جریان مشترک قرار دهد.
- به ابزارها و سامانههای دیگر متصل شود.
- امکان تغییر فرمها، قواعد و گردشکارها را فراهم کند.
- وضعیت واقعی کار را برای اعضای تیم و مدیران قابلمشاهده کند.
- وابستگی به پیگیری دستی و ثبت چندبارهٔ اطلاعات را کاهش دهد.
- زمینهٔ لازم برای استفاده از ایجنتهای هوشمند را فراهم کند.
مهمتر از همه، سیستم باید بتواند همراه کسبوکار تکامل پیدا کند؛ چون نیازی که امروز دارید، احتمالاً با نیاز آیندهٔ شما یکسان نخواهد بود.
۷. همبرد برای پرکردن همین فاصله شکل گرفته است
همبرد یک سیستمعامل مدیریتیِ مولد است که دادهها، فرایندها، ابزارها و ایجنتهای هوشمند را در یک بستر مشترک کنار هم قرار میدهد.
در همبرد، قرار نیست کسبوکار خودش را با محدودیتهای یک نرمافزار آماده هماهنگ کند. سیستم بر اساس روش واقعی کار سازمان ساخته میشود و بهمرور تغییر میکند.
مسیر از یکپارچهکردن اطلاعات و فرایندها آغاز میشود. سپس کسبوکار میتواند قواعد، فرمها و گردشکارهای موردنیازش را به سیستم اضافه کند. در ادامه، ایجنتهای هوشمند نیز میتوانند با دسترسی به همین زمینهٔ عملیاتی، بخشی از کارها را از پیگیری تا اجرا پیش ببرند.
هدف همبرد اضافهکردن یک ابزار دیگر به مجموعهٔ ابزارهای کسبوکار نیست؛ هدف، ساختن بستری است که همهٔ این اجزا را به یک جریان کاریِ قابلمشاهده، قابلتغییر و قابلاجرا تبدیل کند.
۸. جمعبندی
اگر نرمافزار مدیریتی دارید اما بخش مهمی از کار همچنان در فایلها، پیامها و پیگیریهای دستی انجام میشود، احتمالاً مشکل از کارکنان یا پیچیدگی ذاتی کسبوکار نیست.
ممکن است سیستم شما دیگر با روش واقعی کارتان هماهنگ نباشد.
نرمافزار مدیریتی فقط نباید اطلاعات کسبوکار را نگه دارد؛ باید بتواند همراه کسبوکار تغییر کند و به تیم در انجام کار کمک کند.
